آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

لالایی ماه و مهتابه

  من شعرهای لالایی رو خیلی دوست دارم . دوست دارم هر وقت میخوام تورو بخوابونم یه لالایی  تازه برات بخونم.  این لالایی رو جدیداً پیدا کردم.خیلی قشنگه حتماً حفظش میکنم تا شبها با این شعر بخوابونمت.        لالايي ماه و مهتابه لالايي مونس خوابه لالايي قصه ي گل هاس پر از آفتاب پر از آبه   لالايي رسم و آيينه لالايي شعر شيرينه روون و صاف و ساده زلال مثل آيينه     لالايي گرمي خونه لالايي قوت جونه لالايي ميگه:يک شب هم کسي تنها نمي مونه     لالايي آسمون داره گل و رنگين کمون داره توي چشمون درويشش ن...
29 مرداد 1392

تاب تاب همبازی

                                                تاب تاب همبازی                     خدا جونم چه نازی من دوست دارم تو بازی             به من نگاه بندازی به من بگی خدایا           &...
28 مرداد 1392

شب های قدر

سلام امسال سال دومی بود که من و مهدیماه مبارک رمضان رو با وجود فرشته کوچولوی نازنینمون می گذروندیم. جمله ای که تو این روزها شاید هزار بار گفتم این بود که : خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر بخاطر داشتنخانوادم ، بخاطر داشتن مهدی و آتنا ، بخاطر داشتن سلامتی و بخاطر همه نعمتهایی که شاید من قدرشونو نمی دونم ولی خیلی با ارزش هستند. شبهای قدر هم تموم شد و من و بابایی کلی دعا کردیم. من امسال شبهای قدر رو توی خونه بودم و بخاطر اینکه تو خسته نشی مسجد نرفتم. در حین دعا گاهی با تو بازی میکردم گاهی بهت غذا میدادم در آخر هم که کلی شیطونی میکردی و واقعاً خسته میشدی می بردمت که بخوابونمت. چیزی که برام جالب بود این بود که وقتی می دیدی دارم د...
24 مرداد 1392

جهان کوچک من از تو لبریز است

کودکانه ات را دوست دارم  ...   خداوند در دستان کوچک تو لطافت گلبرگ های بهشت را برایم به ارمغان فرستاده است ...  و  در چشمانت زیبایی چشمه های روان را جاری ساخته است ...  و در خواب آرامت آرامش آسمان آبی را نقاشی کرده است ...  و در بازی هایت نشاط دشت های پر گل را بازی داده است ... کلمات نیمه کاره ات که حکایت از تلاشت برای تبادل احساسات ابریشمی ات دارند ... گریه ها و خنده هایت را می پرستم که از کوچکترین ها شاد و از کوچکترین ها غمگین می شوی ... کاش همیشه احساساتم مثل تو بی غبار می ماند ... وقتی با قدم های کوتاه و تند مرا دنبال میکنی و با دستان ظریفت همه هستی ام را در آغوش م...
24 مرداد 1392